در این بیانیهها به جای تبیین نقش اغتشاشگران و عوامل خارجی، فرصت را برای طرح ادعاهای جناحی خود در روایت از ماجرا مهیا دیدند و از این نظر خواندن بیانیه آنها، نوعی سردرگمی در خواننده ایجاد میکند. رهبری در بیانات خود صف ملت و معترضان را از کسانی که به عنوان ستون پنجم عمل کردند و به اغتشاشات، قتل، غارت و آتش زدن مساجد و امکان عمومی اقدام کردند و سرباز و پیاده نظام دشمن شدند، جدا کردند اما این بیانیهها چندان توجهی به پیچیدگیهای توطئهای که در آن معجونی از گروههای تروریستی مختلف از تجزیهطلب گرفته تا منافقین، سلطنتطلب تحت هدایت موساد و سیآیای و با بازیگردانی نتانیاهو و ترامپ نداشتند و مدعیانه خود را در صف مطالبهکنندگان قرار دادند. این در حالی است که اگر انصاف به خرج دهیم، باید گفت که این خواص خود در ایجاد مشکلات و مطالبات ناشی از آن نقش تعیینکنندهای داشتهاند. تحلیلهایی مسئولیتگریزانه و از ریشه حوادث و فرافکنی تقصیرات و درواقع تغییر تمرکز مسائل و نقطه کانونی در روایت حوادث جای دوست و دشمن را تغییر میدهد وممکن است برخی مخاطبان درتعیین مصالح و منافع اصولی ملت ومنظام به انحراف بکشاند، تنها دلیلی که برای این نوع بیانیهها میتوان یافت، یارکشی از میان معترضان بلکه اغتشاشگران است، آن هم در این هنگامهای که انسجام و وحدت ملی نیاز است و تبیین جزئیات نقشه دشمن در بهره بردن از گرفتاریها وشکافها. زبان گشودن به شماتت از مسئولان فعلی یا حاکمیت و سفید کردن مسئولیت دولتها و گفتمانهایی که قبلا بر راس امور بودهاند، در حالی که خاطرات اجرای تصمیمات شوکآور در حوزه اقتصاد وهمینطور تندی وتحقیر منتقدان بهخوبی در اذهان ملت روشن است، به نوعی آدرس غلط دادن به ملت بوده و البته این ملت بصیر که باردیگر معرفت و درک بالای خود در ۲۲ دی نشان داد، قطعا فرق روایتهای منطبق بر واقعیت با روایتسازیهای جناحی را بهخوبی تشخیص میدهند.